سنتوري: قصه رسيدن به آخر درد
1. مهرجويي يعني هامون, پري و ليلا. مهرجويي يعني تمام فيلم هايي كه ساخته است و بيننده اش هنوز هم از ديدن چند باره شان سير نمي شود. سنتوري را مهرجويي ساخته است, قبول, اما فقط ساختنش را قبول دارم. مهرجويي براي من در سنتوري پيدا نمي شود. مهرجويي من بايد هامون ها بسازد برايم. بايد ليلاي معصوم و پاك را بياورد جلوي چشمانم و ... .
2. چه كنم كه نمي شود از مهرجويي گذشت. حتي با فيلم نه چندان خيلي خوبش هم مي شود حسي را در دل پيدا كرد. مي شود خيره شد به چهره ها و با آنها حتي براي دقايقي كوتاه زندگي كرد. سنتوري هم همين است. مي شود با علي بلورچي زندگي كرد و با او از عرش به فرش آمد و بعدش در جايي بين درد و بي دردي, بين شادي و غم و دقيقا جايي كه خاكستري است, تاب خورد.
3. يك سال فيلم را نديدم اما مداوم نوايش را در گوش داشتم. فكر مي كنم همين و شعر و آهنگ جان كلام فيلم است. با بيت بيتش مي شود فيلم را توضيح داد و تفسير كرد.
4. بهرام رادان ماهرانه غرق شده است در علي بلورچي. رادان قبلا هم در شمعي در باد نشان داده بود كه مي تواند معتاد باشد, آن هم يك معتاد اصيل, نه از آن مصنوعي هاي خنده دار. مگر مي شود از سكانس سوسیس سرخ كردن علی و آمدن تدریجی فقرا و شریک شدن آنها در غذای سادهی او، به همراه موسیقی بی نظیر اردوان كامكار و صدای دلنشین محسن چاوشي گذشت.
5. من نمي دانم چرا با ديدن سنتوري ياد "سمفوني مردگان " عباس معروفي مي افتادم. خنده دار است, نه؟ پريشاني اورهان را در سرم دوره كردم و آيدين اورخاني را در ذهنم زنده.
2. چه كنم كه نمي شود از مهرجويي گذشت. حتي با فيلم نه چندان خيلي خوبش هم مي شود حسي را در دل پيدا كرد. مي شود خيره شد به چهره ها و با آنها حتي براي دقايقي كوتاه زندگي كرد. سنتوري هم همين است. مي شود با علي بلورچي زندگي كرد و با او از عرش به فرش آمد و بعدش در جايي بين درد و بي دردي, بين شادي و غم و دقيقا جايي كه خاكستري است, تاب خورد.
3. يك سال فيلم را نديدم اما مداوم نوايش را در گوش داشتم. فكر مي كنم همين و شعر و آهنگ جان كلام فيلم است. با بيت بيتش مي شود فيلم را توضيح داد و تفسير كرد.
4. بهرام رادان ماهرانه غرق شده است در علي بلورچي. رادان قبلا هم در شمعي در باد نشان داده بود كه مي تواند معتاد باشد, آن هم يك معتاد اصيل, نه از آن مصنوعي هاي خنده دار. مگر مي شود از سكانس سوسیس سرخ كردن علی و آمدن تدریجی فقرا و شریک شدن آنها در غذای سادهی او، به همراه موسیقی بی نظیر اردوان كامكار و صدای دلنشین محسن چاوشي گذشت.
5. من نمي دانم چرا با ديدن سنتوري ياد "سمفوني مردگان " عباس معروفي مي افتادم. خنده دار است, نه؟ پريشاني اورهان را در سرم دوره كردم و آيدين اورخاني را در ذهنم زنده.
6. سنتوري پر است از درد, سرگشتگي و تنهايي. وقتي نگاه پر از حسرت علي سنتوري را در اجراي آخر فيلم مي بينم با خودم مي گويم: قبلا خیلی چیزها را گفته بود که آدم ها دست روی گوش هایشان گذاشته بودند و او نمی دانست که دارد با خودش حرف می زند ... .
پ.ن: من که ایران نیستم و نمی دانم چه در آنجا می گذرد. هیچ سی دی و دی وی دی از سنتوری را هم نخریده ام. فیلم را آنلاین در اولین دقایقی که روی سایت قرار داده شده دیدم و فردایش به وقت ایران حرف های مهرجویی را در روزنامه خواندم. پس شاید جرمم کمتر باشد.
پ.ن: من که ایران نیستم و نمی دانم چه در آنجا می گذرد. هیچ سی دی و دی وی دی از سنتوری را هم نخریده ام. فیلم را آنلاین در اولین دقایقی که روی سایت قرار داده شده دیدم و فردایش به وقت ایران حرف های مهرجویی را در روزنامه خواندم. پس شاید جرمم کمتر باشد.
+ نوشته شده در 2008/2/15 ساعت 18:27 توسط فاطمه
|