نامه ي ششم

همراه ِ همدل ِ من!

در زندگي, لحظه هاي سختي وجود دارد; لحظه هاي بسيار سخت و طاقت سوزي, كه عبور از درون اين لحظه ها, بدون ضربه زدن به حرمت و قداستِ زندگي مشترك, به نظر, امري ناممكن مي رسد.
ما كوشيده ييم _ خدا را شكر _ كه از قلب اين لحظه ها, بارها و بارها بگذريم, و چيزي را كه به معناي حيات ماست و روياي ما, به مخاطره نيندازيم.
ما, به دليل بافت پيچيده ي زندگي مان, هزار بار مجبور شديم كوچه يي تنگ و طولاني و زرورقي را بپيماييم _ بي آنكه تنمان ديوار اين كوچه را بشكافد يا حتي لمس كند.
ما, در اين كوچه ي چه بسيار آشنا, حتي بارها, مجبور به دويدن شديم, و چه خوب و ماهرانه دويديم _ انگار كُن كه بر پُل صراط . . .

چهل نامه ي كوتاه به همسرم/ نادر ابراهيمي/ انتشارات روزبهان

.. نادر ابراهيمي هم پَر . به قول نيكو "بار ديگر مردي كه دوست مي داشتيم ... ".

.. خداحافظت باشد مَرد.