خودم خنده ام مي گيرد. لباس هايش يك وجب و نصفي هم نيست. خودش هم نه زباني دارد براي حرف زدن و نه سنخيتي با من. سال هاي زيادي با من فاصله سني دارد. اما عجيب مهربان است. نه اينكه حاليش نباشد ها, نه. اتفاقا به اندازه خودش هم با سياست و هوشمند است. گاهي كه پيش من است فقط زل مي زنم به كارهايش, خنده هايش و يا حتي خوابيدنش. با من رفيق شده است عجيب. از دست من غذا مي خورد, روي دوش من به خوابي عميق فرو مي رود و گاهي هم با همان صداهاي عجيب و غريبي كه از دهنش خارج مي شود, شروع مي كند به حرف زدن با من.

رفيق نه ماهه ام را تجسم كردي؟ رفيق دلپذير من است او.