خودم خنده ام مي گيرد. لباس هايش يك وجب و نصفي هم نيست. خودش هم نه زباني
دارد براي حرف زدن و نه سنخيتي با من. سال هاي زيادي با من فاصله سني دارد. اما
عجيب مهربان است. نه اينكه حاليش نباشد ها, نه. اتفاقا به اندازه خودش هم
با سياست و هوشمند است. گاهي كه پيش من است فقط زل مي زنم به كارهايش,
خنده هايش و يا حتي خوابيدنش. با من رفيق شده است عجيب. از دست من غذا مي
خورد, روي دوش من به خوابي عميق فرو مي رود و گاهي هم با همان صداهاي عجيب
و غريبي كه از دهنش خارج مي شود, شروع مي كند به حرف زدن با من.
رفيق نه ماهه ام را تجسم كردي؟ رفيق دلپذير من است او.
رفيق نه ماهه ام را تجسم كردي؟ رفيق دلپذير من است او.
+ نوشته شده در 2008/6/8 ساعت 3:3 توسط فاطمه