چيست در دستم ؟ هيچ
هميشه دير مي رسم. هميشه قطار رفته است و بايد نيم ساعتي صبر كرد.
ايستگاهش هم فقط يك سقف دارد بدون هيچ كولر و تهويه اي. گاهي رطوبت هوا مي
زند بالا . خيلي شرجي مي شود محيط اطرافت و كمي نفس كشيدن سخت مي شود .
گرم كه باشد يك جورهايي تحمل مي كني اما اگر رطوبت هم تَنگ اش باشد كار
سختي مي شود تحمل.
عصر كه رسيدم ايستگاه پناه بردم به ام پي تري و هدفون ها را چپاندم توي گوش ها. گذاشتم رَندم برود جلو و بخواند. مثل هميشه سر را ننداختم پايين تا به كفش ها و پاها زُل بزنم. يك كمي گردن را چرخاندم. آدم هايي منتظر بودند. شبيه من نبودند. چندتايي مالايي و اروپايي در اطراف چشم هاي خواب آلود من بودند. همه شان يا با موبايلي وَر مي رفتند يا خوب سيمي از گردن شان آويزان بود كه خوب معلوم بود آهنگي گوش مي كنند. يك دفعه حساب كردم ديدم بله, همه ما يك جوري معتاد يا محتاج تكنولوژي هايي شديم كه روز به روز در حال پيشرفته شدن هستند و ما هر روز منتظر براي ديدن شان و شايد خريدن شان.
غرق شده ايم ها. زندگي هايمان هم تند شده. تند تند زندگي مي كنيم. باور كن. حتي تند تند مي آزاريم اطرافيان را. همه چيزمان سرعت دارد و ماشيني شده. همين تند تند زندگي كردن مان نمي گذارد لحظه هاي زندگي هضم شود. هميشه انگار چيزي سر دلمان مانده و دردش را مي كشيم. گاهي هم بدجور بالايش مي آوريم. زندگي را مي گويم.
.
مي بيني دختر ؟ حتي گريه كردن ها هم تند تند شده. راستي تو لاک مشکیای که دههزار سال است میخواهی بخری و یادت مي رود را خريدي؟
عصر كه رسيدم ايستگاه پناه بردم به ام پي تري و هدفون ها را چپاندم توي گوش ها. گذاشتم رَندم برود جلو و بخواند. مثل هميشه سر را ننداختم پايين تا به كفش ها و پاها زُل بزنم. يك كمي گردن را چرخاندم. آدم هايي منتظر بودند. شبيه من نبودند. چندتايي مالايي و اروپايي در اطراف چشم هاي خواب آلود من بودند. همه شان يا با موبايلي وَر مي رفتند يا خوب سيمي از گردن شان آويزان بود كه خوب معلوم بود آهنگي گوش مي كنند. يك دفعه حساب كردم ديدم بله, همه ما يك جوري معتاد يا محتاج تكنولوژي هايي شديم كه روز به روز در حال پيشرفته شدن هستند و ما هر روز منتظر براي ديدن شان و شايد خريدن شان.
غرق شده ايم ها. زندگي هايمان هم تند شده. تند تند زندگي مي كنيم. باور كن. حتي تند تند مي آزاريم اطرافيان را. همه چيزمان سرعت دارد و ماشيني شده. همين تند تند زندگي كردن مان نمي گذارد لحظه هاي زندگي هضم شود. هميشه انگار چيزي سر دلمان مانده و دردش را مي كشيم. گاهي هم بدجور بالايش مي آوريم. زندگي را مي گويم.
.
مي بيني دختر ؟ حتي گريه كردن ها هم تند تند شده. راستي تو لاک مشکیای که دههزار سال است میخواهی بخری و یادت مي رود را خريدي؟
+ نوشته شده در 2008/6/26 ساعت 18:5 توسط فاطمه