ديشب خواب ديدم يك جاي شلوغي مريم را ديدم. يك دفعه با هزار زور و زحمت جمعيت را كنار زدم تا رسيدم به مريم. آرام زدم به شانه اش و مريم برگشت. به قدري ذوق كرده بودم كه جيغ كشيدم و گفتم مريم ! زنده اي؟ يعني با من شوخي كردند ؟ با دست هايم صورت اش را گرفته بودم و قربون و صدقه اش مي رفتم. مريم فقط لبخند مي زد. هيچ چيزي نگفت. يادم نيست بقيه خواب چي به چي شد . كاش يك دوربين بود از مريم عكس مي
گرفتم. از صبح تا الان حسرت اين را دارم كه اي كاش يك دوربيني بود .
شايد امشب كه خوابيدم يك دوربين كوچك ديجيتال گذاشتم توي جيب ام . خدا را چه ديدي شايد امشب همه آن هايي كه از من دور اند بيايند به خواب ام . بايد همين خواب ها را هم غنيمت دانست . اصلا خدا را چه ديدي . . .
شايد امشب كه خوابيدم يك دوربين كوچك ديجيتال گذاشتم توي جيب ام . خدا را چه ديدي شايد امشب همه آن هايي كه از من دور اند بيايند به خواب ام . بايد همين خواب ها را هم غنيمت دانست . اصلا خدا را چه ديدي . . .
+ نوشته شده در 2008/7/3 ساعت 23:29 توسط فاطمه