...
از دور دست شب
صدای شب آویز معلق می آید
انگار دارد برای دل شکسته ما می خواند.
ما ستمدیدگان بی نصیب:
دستهامان خالی
دلهامان غمگین
و چشمهامان که هنوز در تصرف گریه است!
به خدا تحمل آدمی هم حدی دارد
چرا این همه بی چراغ و
یکی پر چراغ...؟
مگر تحمل یک دل خراب
یک دل شکسته از آن همه اتفاق
تا جای آسمان مه گرفته رویاهاست؟!
پ ن:یک هفته ی تلخ گذشت این همه مراسم و دفتر یادبود و ..... اما همچنان در حسرت پیدا شدن یک دلیل قانع کننده باید بمانیم. نمی دانم....
+ نوشته شده در 2005/12/12 ساعت 0:15 توسط فاطمه
|