خونه یه در داره یه در بزرگ می دونی واسه چی؟ واسه اینکه هر کسی نیاد توش. آخه اونجا حریم امنه... پشت درش قفل و کلون داره و اونا همون معیارهای ما واسه ورود اشخاصند. ما اونارو بستیم تا هر کسی نتونه بیاد تو این حریم خصوصی...آخه خونه خونه دله... . تازه روی درش دق الباب داره که کسی که می خواد بیاد تو اعلام حضور کنه اجازه بگیره.واسه بچه ها یکجور واسه بزرگتر ها یکجور مردها یکجور زن ها یکجور ... دق الباب های مختلف ... خیلی مهمه که کی پشت در خونه دل ماست.. هر کسی دق الباب خودش رو داره که تو بسنجی که اگه صلاح دونستی بری پشت در و باهاش حرف بزنی. آخه لازم نیست این در رو به روی هر کسی باز کنی... این در حرمت داره... هر کسی نباید بتونه به این راحتی پاشو بگذاره توی خونه دلت... حالا گیرم که در و وا کردی و کسی رو راه دادی اولین جا بعد از در دالون. تاریک بلند و طولانی  که طرف با خودش خلوت کنه که واسه چی پاشو گذاشته تو خونه دل تو.تاریکه که مجذوب اطراف نشه و بی خودی اطراق نکنه... خلاصه اگه خیلی طرف آدم حسابی باشه تازه باید بیاریش تو هشتی.هشتی یه جای بازه بین دالون و حیاط که اونایی که کمی قابل اعتمادن می شینن تو هشتی و پذیرایی میشن.اونجا جای کساییه که می خوای چند دقیقه توی خونه دلت اطراق کنن و بعد دمشون رو بذارن رو کولشون و فلنگ آشنایی رو ببندن..اگه یکی در زد و اومد توی دالون و از هشتی هم گذشت و تو دیدی گنجایش داره خب بیارش توی حیاط بنشونش لب حوض دم پاشویه به این نیت که پاهاشو از قدم های قبلی که بی تو برداشته بشوره و این بار نیت کنه و فقط تو خونه دل تو قدم بگذاره... خدارو چه دیدی شاید لب حوض وضو بگیره و دست و صورتشو هم متبرک کنه به ابن نیت که دیگه جز تو نخواد و جز تو نبینه... اگه وضو گرفت لازم نیست روی تخت چوبی توی حیاط ازش پذیرایی کنی.برو عزیزم دستش رو بگیر از پله های عمارت بیارش بالا ببرش توی اتاق پنج دری. پنج در به نیت پنج تن ... اونجا میشه از آدم حسابی هایی پذیرایی کرد که یک عمر قراره با تو رفت و آمد داشته باشن.اگه یکی دیگه خیلی با تو صمیمی شد و تو هم باهاش احساس خونه یکی بودن کردی ببرش تو اتاق نشیمن که خودمونی تره. اتاق نشیمن مال خواصه! بعضی ها هم صمیمی تر میشن یاران غار رفیق های گلشن و گرمابه اونارو ببر اتاق عقبی دلت بشون این اتاق دنج ترین جای عالمه... ولی باید پاکش کنی و راست و ریسش کنی بروبی تا خواص الخواصت رو ببری  اونجا.

خانه را من روفتم از نیک و بد

خانه ام پر گشت از نور احد ...

                                                                                                                                                                                           راستی یادم رفت بگم آلبوم های عکستو خاطرات قدیمیتو تمام خرده ریزات همین طور آدم های اضافی زندگیتو باید ببری زیر زمین. بهترین چیز اینه که از همین لحظه شروع کنی درست مثه اینکه همین الان متولد شدی.عزیز دل یادت باشه ... یه جای خونه خودته اختصاصی وجودت نازنین خودته. اونجا پستوی خونه خلوت ترین جای عالمه و فقط خودت می تونی به اونجا سرک بکشی. جای نگهداری باورهای عمیق و دریافت های مهمه. اصلن میدونی خونه دلت چه شکلیه؟ می دونی هر کسی رو باید تا کجا برد؟ ممکنه یادت رفته باشه یه کسایی یه گوشه هایی از خونه دلت جا مونده باشن مثل یه دوست قدیمی فراموش شده که خاطره اش هم پوسیده و کرم گذاشته ... تا حالا خونه دلت رو دیدی؟ نکنه شکل کاروانسرا باشه یا شایدم همه دلت پستو شده باشه هر کسی بیاد یه دفعه می پره تو اون. شایدم کلید خونه قلبت مونده دست یه نفر که درش رو سالهاست قفل کرده و رفته حتی نمی گذاره خودت به خونه دلت سر بزنی... کلید خونه دلت کجاست؟ چند وقته بهش سرک نکشیدی ؟ شاید درخت و گلهای حیاطش خشک شده باشن شاید اتاقاش مرمت بخوان ........ . گوش کن ... انگار یکی داره در می زنه... این انتخاب توئه که تا کجای حریم دلت راهش بدی. برو پشت در از لای در یه نگاه بنداز... شاید خودشه.... .